مارس 26, 2009 با khial2006

happy-new-year3

مارس 3, 2009 با khial2006

</OBJECT

کد آهنگ


فوریه 25, 2009 با khial2006

comput_news

ژانویه 22, 2009 با khial2006

2cxc5g9
تولدت مبارک سونیا

ژانویه 21, 2009 با khial2006

etelayiya

هنرمندی…

دسامبر 24, 2008 با khial2006

d8aad8b5d988d98ad8b10117

دسامبر 19, 2008 با khial2006

dsc00905d1

من باب …

نوامبر 27, 2008 با khial2006

۱)من باب كودتاي ناموفق گاوچران(متاسفانه من در مسير تركش  قرار گرفتم)

استاد رياضي براي جبران زحمت دوستان كه بر عليه وي كودتاي ناموفقي طرح ريزي كرده بودند نطقیدند:خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

براي هفته آينده (كلاس 8 تا 12)تمام تمارين 4 فصل را بايد حل كنيد.(فقط يه لحظه فك كن 294 تا تمرين)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من حدود 110 را حل كردم بعد خسته شدمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir .(خوب چيه اگه خودت بودي حل مي كردي)

شنبه صبح با دوستم رفتيم دانشگاه قرار شد واسه ساعت دوم بريم با اسي(همون استاد) صحبت كنيم كه از ما دوتا نپرسه.

(zehi khial batel ) هر چي مثل ببر توي سالن واساديم اسي نيومد دوستم گفت بي خيال تو كه هفته قبل داوطلب رفتي پاي تابلو (منم با خيال راحت رفتم سر كلاس ولي بيچاره دوستماسترس )

استاد با تاخير وارد كلاس شد و سريع حضور و غياب كرد و ….

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اسم منو صدا زداسترس (فك نكن آخه نمي فهمي چه حالي داشتم)کلافه

پا شدم رفتم پاي تابلو

گفت فلان تمرين فلان صفه

يه نگاه زدمو بي درنگ گفتم نمي دونم چطور حل مي شهآخ(خوب به اون تمرين نرسيده بودم)(راسشو گفتم)

استاد گفت كي مياد حلش كنه

هيشكي پا نشد

استاد گفت خوب با هم حلش مي كنيم .

گفتم خوبه استاد 50 50 (تقسيم وظانف)شما بگو من مي نويسم(همكاري جالبي بود)نیشخند

دم استاد گرم كمك كرد و من 3تا سوال پشت هم حل كردم.http://i36.tinypic.com/34hypza.jpg

در هر صورت استاد يه دونه + بهم داد

(چشمکولی خود استادم از این تقسیم وظایف به خنده افتاد)

 

2)من باب پارگي جيب شلوار

يكشنبه صبح ساعت  9ونيم از خواب پا شدم سريع آماده شدمhttp://i35.tinypic.com/2n0qzx1.gif كه برم دانشگاه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

وقت نشد چيزي تناول كنم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

ساعت 11 و 15 دقيقه كه شد تظاهرات داخلي شروع شد ديدم چاره اي نيست  تا 11و نيم با وعده راه پيمايي را آروم كردم.

همين كه استاد گفت خسته نباشيد بدو رفتم سلف ….خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(الان دارم ناهار می خورم)

تازه زنده شده بودم پا شدم كه برم پيش دوشتام كه يه چيزي خورد روي پام بعدم خورد به ديوار(مث توپي كه شوت كني)

يكم كه دقت كردم ديدم اي واي اين كه گوشيم بود متفکر….(گوشي منو ببخش)not worthy

توي دلم هر چي بلد بودم بار اون …. كه اين شلوارا دوخته بودن كردمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(شلوار ايراني نيست بهتون بر نخوره)(آخه مگه اون ته جيب چقد نخ مي خواسته كه ندوختنش)

آخه كي گفته جنس خارجي خوبه هر كي گفته …خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعد نبشت:حالا  in box گوشيم 2دقيقه طول مي كشه تا بالا بياد حالا خودتون حساب كنيد چقد ضربه محكم بوده

۳) من باب جاگذاشتن کیف

ساعت ۱۲ با دو تا از دوشتام رفتیم توی خیابون که ساندویچ بزنیم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خلاصه ساندویچو خوردیم (البته من بیچاره حساب کردم)

از ساندویچی سریع رفتیم دانشگاه که یه کم واسه میانترم زبان درس بخونیم وقتی رسیم به دانشگاه داشتیم می رفتیم که …

یه چیزی کم بود (یعنی چی ؟؟؟)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

همین جور توی فکر بودم که رفتم توی کلاس که …

.

.

.

.

دیدم دوتا از بچه ها دارن بهم می خندندقهقهه قهقهه 

تازه فهمیم چی کم بود متفکر

کیفمو با تمام متعلقاتش توی مغازه جا گذاشته بودم

امان از این هواس پرتی

 ن ت:….

بايد برم دكتر هنوز خيلي ادامه داره ولي عمر نويسندگي ما كوتاه بود (((((((((((((((((شرمنده))))))))))))))))

نظر يادتون نره

تشكر نامه:::: ممنون به خاطر دفه قبل

عذر خواهي نامه::: شرمنده اگه دير شد

من تنبل نیستم ولی درس داشتم بازم ببخشید

بعد نبشت :الان از دکتر رسیدم . دکتر گفت آلرژی داری +اضطراب+…

حالا من موندمو …(واسم دعا کنید)

ببخشید اگه مث دفه قبل جزئیات ندارهدوستون دارم

 

نوامبر 12, 2008 با khial2006

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irسلامخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

1)من باب سرماخوردگی(جمه) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

صبح جمعه که پا شدم دیدم ای دل غافل خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.

.

.

.

.

.سرما خوردم(آخه من اگه سرما خوردم یه هفته خونه نشین می شم)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

از همون صبح نقش این زنایی که ماه 9ام حاملگیشون آ طی می کنن ایفا کردم (یه دونه قرص خوردم یه لیمو شیرین و ….)(به قول دکتر آ استراحت کن خوب می شیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

ساعت 11 صبح با سرو صدای اجرام داخلی شکم (دعوا سر این بود که کدوم اون یکی را بخورهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir) ناچار شدم واسه تموم کردن این دعوا برم در یخچال آ باز کنم و یه چیزی واسه خوردن پیدا کنم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اولین چیزی که دیدم کیک تولد بود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(من که فقط مزه خامه را حس می کردم) یه لحظه الیاس اومد سراغم که تو که این همه مواظب خودت بودی خوردن این کیک 5دقیقه بیشتر طول نمی کشه.(وووووووووووووووووخور)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من هر چقدر سبک سنگین کردم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irدیدم چون کیک دست اون ذات پلید بود پس باید قاعدتا برم طرف اونخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پس یه دل سیر کیک خوردم (فک کن همون وقت تلیفم زنگ زد صدام در نمی یومد که بگم الو پس به ناچار جواب ندادم )خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(البته مهم نبود)

ن ت ..) هیچ وقت به الیاس درونیت اعتماد نکن(ولی جدا کیک توپی بود حیف بود اونجا بمونه)

 

2)من باب تعلیم رانندگی(شنبه)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

با دوستم از دانشگاه اومدیم بیرون که بریم خونه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

توی مسیر یه ماشین تعلیم از کنارمون رد شد (با چه سرعتی با خودم گفتم حتما آمبولانس بود (آخه یه کمم صبح تب داشتم))خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

توی چارراه پشت چراغ قرمز بهش رسیدیم با فضولی نگاه کردم ببینم کی پشت فرمونه ؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

مربی را دیدم  پیر مرد  بدبخت از ترس کمربند ایمنی را محکم گرفته بود(خیال میکنی بعد از 60 سال اون کمربند آ پیدا کرده)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

راننده یه پسره بود که شاید به خاطر این که گواهی نامشو باطل کرده بودن اومده بود تعلیم

با دوستم کلی به اون پیر مرد  بیچاره خندیدم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

ن ت )الان که اینا می نویسم حدود 60 ساعته که از استخوان درد خوابم نبردهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir پس نتیجه می گیریم که غلط کردم که بهش خندیدم(ولی قیافش دیدنی بود حیف که سریع چراغ سبز شد و نشد ازش عکس بگیرم)(تازه هنوز بعدی را بخون ببین خدا چه بر سرم خرابید)

 

3) من باب نمره دیدن و اشک ریختن و زاری  و اینااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا(یکشنبه)

هنوز خوب نشدم ولی هر روز می یام دانشگاه (گلو دردم بهتر شد)

خدا را شکر کلاس ساعت 10 شروع می شه هوا یکم بهتر شده (آخه وقتی برنامه نویسی دارم نمی شه چرت زدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)(اون که خوابیدم حل تمرین این کلاسه)

این استادخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ما یه جورایی …ه

آره منظورم همونهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

آخه یکی بهش بگه هفته قبل وقت میانترم گرفتنه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(هفته قبل میانترم گرفت)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

در هر صورت میانترم آ داده بودیم  و بی خبر از اینکه امروز نمراتش اعلام میشهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

استاد هنوز سر کلاس نیومده دهان به گلایه گشودخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir که چرا سطح نمرات پایینه من سوالات آ ساده طرح کردم  و از اینا…

آخه یکی نیست بهش بگه اگه این سوالات آ داده بودن خودت امتحان بدی چند نمره می گرفتیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

….آدم دروغگو

این 1ساعت و نیم جالب بود آخه هر چی پسرا بی خیال بودن خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irدخترا مث چیز روی ماهی تابه بودن کلی بهشون می خندیدیم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

*چون استاد گفت هنوز سایت آ ن آپیدن همون ثانیه که کلاس تموم شد دخترا رفتن سمت برد آموزشی

تا من رسیدم دخترا داشتن کارتاشون آ نگاه می کردن تا شمارشون آ پیدا کننخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعد هم که مث برگ درخت اول فصل پاییز یکی یکی از جمع کنده می شدن و می رفتن روی اون صندلی خوشل آ واسه آبغوره گرفتنخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پسرا هم از اون دور خرامان خرامان می یومدن منم با پسرا رفتم تا ببینم چه غلطی کردم

رفتم نمرم وببینم فقط از شماره  دانشجوییم 001 (اخرش) یادم بود با یه نگاه سطحی شمارم و دیدم نمره را که نگاه کردم دیگه نمی تونستم ….خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

فک کنخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

6 گرفته بودم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

چون به دخترا خندیده بودم کم نیووردم گفتم هیشکی با من می یاد سلف من گشنم شده وقت ناهارهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

رفتیم سلف دیدم شانس من امروز یه صف طولانی وایساده بودنخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

منم که حوصله نداشتم سریع رفتم ساندویچ سفارش دادم (فک کن با اون حالم (سرماخوردگی))

نشستم به خوردن با خودم درگیر بودم که من باید حداقل 18 می شدم (خیلی دست پایین گرفته بودم)تصمیم گرفتم برم با استاد صحبت کنم پا شدم رفتم ولی با چه رویی. برگشتم تا یه ساندویج با سس ۲برابر سفارش بدم (خود کشی کنم)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

از جلوی برد که رد می شدم دیدم هم کلاسیام روی کاغذ همه دارن به ستون سمت راستی اشاره میکنن منم رفتم تا فضولیمو سرکوب کنم یه کم که دقت کردم دیدم یه شماره 001 ؟؟؟؟ م اون طرفه

بدو رفتم از کیفم کارتمو اوردم وقتی نگاه کردم دیدم من 22 شدم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(نه این که سوال سخت بد عالی بود)

خدایا ممنون اون نمره خوفه واسه من بود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخداجون دوست دارم

راستی اون چپی آ علوم بودن

*ن ت ) درسته من بی خیال بودم ولی خیلی خرد شدم یه سال پیر شدمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(حالا به اون پیرمرد بخند)

*الحمدا… نگفتم آخه درست بود که من خوشحال بودم ولی صاحب اون نمره چه حالی داشت؟

*خدا را شکر که به خیر گذشت

*خداجون بازم دوست دارم

ولی قیافه اون دخترا قشن شده بود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اگه مشکلی واسه نظر دادن بود اینجا  کلیک کن

ممنون بابت بار قبل

بازم چندتا نظر بده م

ممنون (از طرف یهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)

گریه

نوامبر 12, 2008 با khial2006

 

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irسلامخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

1)من باب سرماخوردگی(جمه) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

صبح جمعه که پا شدم دیدم ای دل غافل خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.

.

.

.

.

.سرما خوردم(آخه من اگه سرما خوردم یه هفته خونه نشین می شم)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

از همون صبح نقش این زنایی که ماه 9ام حاملگیشون آ طی می کنن ایفا کردم (یه دونه قرص خوردم یه لیمو شیرین و ….)(به قول دکتر آ استراحت کن خوب می شیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

ساعت 11 صبح با سرو صدای اجرام داخلی شکم (دعوا سر این بود که کدوم اون یکی را بخورهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir) ناچار شدم واسه تموم کردن این دعوا برم در یخچال آ باز کنم و یه چیزی واسه خوردن پیدا کنم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اولین چیزی که دیدم کیک تولد بود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(من که فقط مزه خامه را حس می کردم) یه لحظه الیاس اومد سراغم که تو که این همه مواظب خودت بودی خوردن این کیک 5دقیقه بیشتر طول نمی کشه.(وووووووووووووووووخور)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من هر چقدر سبک سنگین کردم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irدیدم چون کیک دست اون ذات پلید بود پس باید قاعدتا برم طرف اونخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پس یه دل سیر کیک خوردم (فک کن همون وقت تلیفم زنگ زد صدام در نمی یومد که بگم الو پس به ناچار جواب ندادم )خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(البته مهم نبود)

ن ت ..) هیچ وقت به الیاس درونیت اعتماد نکن(ولی جدا کیک توپی بود حیف بود اونجا بمونه)

 

2)من باب تعلیم رانندگی(شنبه)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

با دوستم از دانشگاه اومدیم بیرون که بریم خونه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

توی مسیر یه ماشین تعلیم از کنارمون رد شد (با چه سرعتی با خودم گفتم حتما آمبولانس بود (آخه یه کمم صبح تب داشتم))خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

توی چارراه پشت چراغ قرمز بهش رسیدیم با فضولی نگاه کردم ببینم کی پشت فرمونه ؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

مربی را دیدم  پیر مرد  بدبخت از ترس کمربند ایمنی را محکم گرفته بود(خیال میکنی بعد از 60 سال اون کمربند آ پیدا کرده)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

راننده یه پسره بود که شاید به خاطر این که گواهی نامشو باطل کرده بودن اومده بود تعلیم

با دوستم کلی به اون پیر مرد  بیچاره خندیدم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

ن ت )الان که اینا می نویسم حدود 60 ساعته که از استخوان درد خوابم نبردهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir پس نتیجه می گیریم که غلط کردم که بهش خندیدم(ولی قیافش دیدنی بود حیف که سریع چراغ سبز شد و نشد ازش عکس بگیرم)(تازه هنوز بعدی را بخون ببین خدا چه بر سرم خرابید)

 

3) من باب نمره دیدن و اشک ریختن و زاری  و اینااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا(یکشنبه)

هنوز خوب نشدم ولی هر روز می یام دانشگاه (گلو دردم بهتر شد)

خدا را شکر کلاس ساعت 10 شروع می شه هوا یکم بهتر شده (آخه وقتی برنامه نویسی دارم نمی شه چرت زدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)(اون که خوابیدم حل تمرین این کلاسه)

این استادخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ما یه جورایی …ه

آره منظورم همونهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

آخه یکی بهش بگه هفته قبل وقت میانترم گرفتنه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(هفته قبل میانترم گرفت)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

در هر صورت میانترم آ داده بودیم  و بی خبر از اینکه امروز نمراتش اعلام میشهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

استاد هنوز سر کلاس نیومده دهان به گلایه گشودخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir که چرا سطح نمرات پایینه من سوالات آ ساده طرح کردم  و از اینا…

آخه یکی نیست بهش بگه اگه این سوالات آ داده بودن خودت امتحان بدی چند نمره می گرفتیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

….آدم دروغگو

این 1ساعت و نیم جالب بود آخه هر چی پسرا بی خیال بودن خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irدخترا مث چیز روی ماهی تابه بودن کلی بهشون می خندیدیم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

*چون استاد گفت هنوز سایت آ ن آپیدن همون ثانیه که کلاس تموم شد دخترا رفتن سمت برد آموزشی

تا من رسیدم دخترا داشتن کارتاشون آ نگاه می کردن تا شمارشون آ پیدا کننخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعد هم که مث برگ درخت اول فصل پاییز یکی یکی از جمع کنده می شدن و می رفتن روی اون صندلی خوشل آ واسه آبغوره گرفتنخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پسرا هم از اون دور خرامان خرامان می یومدن منم با پسرا رفتم تا ببینم چه غلطی کردم

رفتم نمرم وببینم فقط از شماره  دانشجوییم 001 (اخرش) یادم بود با یه نگاه سطحی شمارم و دیدم نمره را که نگاه کردم دیگه نمی تونستم ….خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

فک کنخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

6 گرفته بودم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

چون به دخترا خندیده بودم کم نیووردم گفتم هیشکی با من می یاد سلف من گشنم شده وقت ناهارهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

رفتیم سلف دیدم شانس من امروز یه صف طولانی وایساده بودنخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

منم که حوصله نداشتم سریع رفتم ساندویچ سفارش دادم (فک کن با اون حالم (سرماخوردگی))

نشستم به خوردن با خودم درگیر بودم که من باید حداقل 18 می شدم (خیلی دست پایین گرفته بودم)تصمیم گرفتم برم با استاد صحبت کنم پا شدم رفتم ولی با چه رویی. برگشتم تا یه ساندویج با سس ۲برابر سفارش بدم (خود کشی کنم)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

از جلوی برد که رد می شدم دیدم هم کلاسیام روی کاغذ همه دارن به ستون سمت راستی اشاره میکنن منم رفتم تا فضولیمو سرکوب کنم یه کم که دقت کردم دیدم یه شماره 001 ؟؟؟؟ م اون طرفه

بدو رفتم از کیفم کارتمو اوردم وقتی نگاه کردم دیدم من 22 شدم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(نه این که سوال سخت بد عالی بود)

خدایا ممنون اون نمره خوفه واسه من بود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخداجون دوست دارم

راستی اون چپی آ علوم بودن

*ن ت ) درسته من بی خیال بودم ولی خیلی خرد شدم یه سال پیر شدمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(حالا به اون پیرمرد بخند)

*الحمدا… نگفتم آخه درست بود که من خوشحال بودم ولی صاحب اون نمره چه حالی داشت؟

*خدا را شکر که به خیر گذشت

*خداجون بازم دوست دارم

ولی قیافه اون دخترا قشن شده بود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اگه مشکلی واسه نظر دادن بود  اینجا کلیک کن

ممنون بابت بار قبل

بازم چندتا نظر بده م

ممنون (از طرف یهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)